پاک گیج شدم...
اصلا سر در نمیارم که چی تو سرته!
نمی فهمم این حرکاتت چه معنی می تونه داشته باشه...
اگه اون فکری که من نمی خوام تو کله ت نباشه...بقیه ش دیگه مهم نیست!
به نظرت اون همه از وقت خودم و تورو هدر دادم که آخرش اینطوری برخورد کنی؟که روتو از من برگردونی؟
که چیو ثابت کنی؟ که بگی منو نمی بینی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اما این راهش نبود دکتر جان! واسه ثابت کردن این موضوع بهتر بود طبق قراری که باهم گذاشتیم وامیستادی و مودبانه احوالپرسیتو می کردی!مطمئنا من فکر نمی کردم دلت برای من تنگ شده که هیییچچچچچچچچ...تازه اونجوری بیشتر فکر می کردم که به هیچ جا حساب نشدم!خوبه تریپ بی تفاوتی رو خودم یادت دادم! اما مثیکه درستو خوب یاد نگرفتی!![]()
اگه با خودت فکر کردی من می خوام دوباره رابطه ای رو شروع کنم کاملا داری اشتباه می کنی...می بینی که نبودنت به ضرر من نبوده...باور کن همه چی روبراهه...من از کاری که کردم پشیمون نیستم...اوضاع زندگیم بعد تو بدتر که نشد بهترم شد...هم حال جسمیم، هم حال روحیم...سختیش همون چند صباح اول بود که اونم گذشت!اگه گفتم باهم آشتی...منظورم این نبود که پشیمونم و می خوام برگردم!فقط نمی خواستم ازم دلخور باشی!چون دلم می خواست مثه دو تا دوست معمولی بمونیم...دوست معمولی...می فهمی؟خواستم برخوردمو راحت تر کنم چون خواستم برای جفتمون این فکر ایجاد بشه که از اول هیچی نبوده!اگه به حرف من گوش می کردی حتما این اتفاق می افتاد!مهم نیست... دیگه مهم نیست! قبلا م گفتم : من مدتهاست که سنگامو با هر کی که دعوا کرده بودم وا کندم...الانم خداروشکر نه کسی ازم دلخوری داره و نه با کسی قهرم...
ولی اینم یادت باشه که من هیچ احتیاجی به سلام تو ندارم...حالا که تو می خوای همچنان با من سر جنگ داشته باشی و هر وقت منو می بینی غیظ کنی...اصلا اهممیتی نداره...اگه تو اینطوری راحت تری باش!منم می شم همون آدم سابق!منتها این دفه دیگه بدون عذاب وجدان!!!!!!!!!!!