تبليغاتX
نیش عقرب

الهي اين مهناز بميره همه از شر اين ام الفساد راحت شن...

الهي اين مهناز بره زير تريلي 18 چرخ...

الهي اين مهناز به اندازه كوچكترين ذره ي اتم پودر شه...

اگه اين نباشه همه راحتن به خدا...خودشم راحته...

مهنازي كه حق نفس كشيدنم نداره به چه درد مي خوره؟

مهنازي كه نصف روزشو بايد حساب پس بده كه از صبح كه پا شده چند تا بشقاب گه خورده...

مهنازي كه ديگه نمي تونه بشنگه...نمي تونه بپره نمي تونه بچره نمي تونه آب بخوره...

نمي خوام...نميام...از اين تريپ غر زدن عقم مي گيره...نميام چون نمي تونم هر چيزي كه مي شه اينجا بگم...چون ديگه قرار نيس چيزي بشه...اونام كه قرار بود بگم باشه واسه وقتيكه...........

نمي نويسم چون دلم نمي خواد از غصه هام چيزي بگم....

تا...نمي دونم تا كي

فعلا خدافظظظظظ

+ نوشته شده توسط نیش عقرب در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385 و ساعت 13:5 |

سلام...بالاخره  تموم شد...خلاص شدم اما رسما دهنم سر... شد...

واي نمي دونين چه امتحانائي بود...وحشتناك سخت بود...پدر همه مون در اومد...تازه همه چي داشت خوب پيش مي رفت كه اين ايمنو بي پدر مادر گند زد به همه ش...تصور كنين يكي 200 صفحه ايمنو رو تو 24 ساعت بخواد تموم كنه...مي تونه؟ اما من كردم...در حالي كه از اول ترم دريغ از يه نيم نگاه كه به جزوه هه انداخته باشم...اما چقد بهم فاز داد....خيلي خوشم اومد ازش...ولي خب چه فايده...خيلي شانس بيارم 10 بشم...همونم نمي شم...خييييييييييلييييييييي سخت بود لا مصب...خلاصه كه ر..دم.....به درك...مهم  اينه كه تموم شد...خب اينو كه يه بار گفتم...بي خي...فوقش اينه كه مي افتم ديگه...بالاترشم اينكه مشروط مي شم با اين 3 واحد...ديگه چي؟...آها خب ممكنه مامانمم خونه رام نده...بهتر...بازم هست؟

تو اين مدتي كه آپ نكردم كلي اتفاقاي جور واجور افتاده كه نمي دونم از كدوم بگم...از تقلب خفني كه با دوست جونم كرديم بگم...خدا پدر تكنولوژيو بيامرزه...حيف كه نمي تونم به دلايل امنيتي اينجا واضح بگم...اما خدا بود كارمون...دوست جونم خيلي امتحانشو خوب داد

راستي ماهي ام پاس شد...مي خواسته بعد يه بار افتادن پاس نشه؟!!!........

اصول تغذيه....يه امتحاان نفس گير...3ساعت سر جلسه...مخم تعطيل شد...سر برگه ي مسئله ها تا نيم ساعت مونده به آخر امتحان برگه م سفيد سفيد بود...نمي دونستم بايد چيكار كنم...شايد باورتون نشه اما يهو مغزم استارت زد...معجزه شد انگاري...سر نيم ساعت همه رو جواب دادم...خودمم باورم نمي شه...

بي خيال مهم اينه كه تموم شد( اين دفه سومه اينو مي گم)...تو ايام امتحانا فني رو استاد كرديم...اكبر و خانم يونسي همينكه ما وارد تريا مي شديم مي دونستن كه بايد آهنگو عوض كنن....نگه بت نگفته بودم....!!!!!!!!!!

آها راستي تريا فني تو دانشكده خودمونم يه شعبه زده....جالبه كه از اين طرف آمار خريد مارو به اون طرف مي دن و بر عكس...بچه ها فني كلي لجشون گرفته بود كه اينجا تريا فنيه يا دامپزشكي....گيييييييررر كه اينارو راه ندين...نمي دونستن اكبر با ما بيشتر دوسته...اي بابا خب حسودن ديگه چه مي شه كرد...نكبتا همينكه مارو مي بينن شروع مي كنن بع بع كردن.......كلي دوست تو فني پيدا كرديم....كلي آمار در اومد(قابل توجه دريچه ميترال)...... كلي تو سايت دانشكده مسئول بازي كرديم...كلي با آقاي هاشمي مون از خودمون عكس در كرديم...خلاصه با اين مدل درس خوندن همينكه نمره بياريم خودش كلي هنره...يه روز بود كه من از صبح تا شب فقط يه صفحه درس خوندم...اما خب يه چيزي ام هست...اينو همه مي دونن كه من عمرا ميليون بدن يه ساعت حتي بيشتر نمي تونم واسه درس خوندن بيدار بمونم...حالا واسه كار ديگه چرا اما درس....عمرااااااااا

اين دفه زياد حرف نمي زنم...اونقد اتفاق زياده كه هر كدوم خودش يه پست جدا مي خواد...حالا وقت زياده....منم كه باز تا تيرماه بيكارم...بر مي گردم...حتما

پ ن1: دوستم...من خودم اين حقه هارو قديمي كردم...نيازي به اين سياه كاريا نيود...پيش كولي ام كله ملاق نزن...من كاريت نداشتم لازم نيست از من بترسي...منم خوب مي شناسي بهتر از هر كس ديگه اي....پس بايد بدوني كه هر كاري باهات داشتم اوني نبود كه تو فكر مي كردي...لپ كلام مي خواستم باهات آشتي كنم...به همون دليلي كه با هر كي تا حالا دعوا داشتم آشتي كردم...بعنوان يه دوست معمولي...يا بهتر بگم نمي خواستم ديگه باهات قهر باشم...حالا هم مي خواي همچنان غيب بموني بمون...فقط همينو بدون كه من ديگه باهات قهر نيستم...حالا تو مي خواي باش...اونش ديگه به من ربطي نداره

پ ن2:تمام تعطيلاتمو زدي خراب كردي...مي تونست بهتر از اين بشه...اما خودت نخواستي...تو از منم بچه تري.....

پ ن۳:تو اين روزا منو فراموش نكنين...التماس دعا

+ نوشته شده توسط نیش عقرب در سه شنبه دهم بهمن 1385 و ساعت 9:13 |