تبليغاتX
نیش عقرب

اگه بد شانسي نمي آوردم قرار بود امروز تولد بگيرم...آخه امروز قرار بود فينقيلي من يكساله بشه...اما حيف كه فينقيلي من قبل از اينكه سالگرد يكسالگيشو جشن بگيره...مررررددددد...درسته فينقيلي من نوپا بود و مبتدي اما يه دنيا صفا بود و يه رنگي...فينقيلي هوس يه شبهء من به تشويق يه دوست بود...فينقيلي يه اتفاق ساده بود كه با تلنگر يه شبه دنيا اومد و با يه حادثه يه شبه نابود شد...وبلاگ ناناز من منو ببخش...مي دونم همه ش تقصير من بود...نمي دونستم اينطوري مي شه...بگذريم...

شمام مي شنوين بوي گند مهرو؟نگين از چند روز ديگه بايد بريم مدرسه...من نمي خوام برم مدرسه...من درس دوس ندارم...همين چند روز پيش كليد كلينيكو دادم به خانم دكتر گفتم ديگه نميام...اين يه هفته رو مي خوام استراحت كنم...به نظر شما يه هفته كافيه واسه اينكه آدم تصميم بگيره درس بخونه؟...مثه پارسال كه قرارا بود 2 هفته خوش باشم و يه ترم درس بخونم آخرش اين شد كه يه ترم خوش گذروندم و 2 هفته درس خوندم...چي مي شد عوض 3 ماه تعطيلي و 9 ماه مدرسه 9 ماه تعطيلي بود و 3 ماه مدرسه...من اگه وزير آموزش پرورش بشم حتما اين لايحه رو مي دم مجلس هر كي ام بخواد مخالفت كنه ترورش مي كنم...حالا يكي الان به داد من برسه من نمي خوام برم مدرسه...دلم واسه هيشششششششكي تنگ نشده خب چيكار كنم...يعني باور كنم كه يه سال ديگه م هر روز بايد قيافه هاي بچه هاي كلاسو تحمل كنم؟...تازه كهيرام خوب شده بود...من نمي دونم چه حكايتيه بچه هاي ما از همون روز اول مهر پا مي شن مي رن سر كلاس...يكي ندونه فكر مي كنه اينا دانشگاه نديده ن...پارسال روز اول مدرسه ها ساعت 9:30 دست خالي رفتيم فقط يه سري بزنيم دانشكده ببينيم دنيا دست كيه از كي بايد بريم سر كلاس ...خبر رسيد ساعت 8 كلاس تو قسمت علوم پايه تشكيل شده ساعت 10 هم كلاسه...دانشجو جماعت اينقد ننگ؟نوبره به خدا...چه مي شه كرد عشق دانشگاه چشم بعضيا رو همچين كور كرده كه عقلشون درست كار نمي كنه...حالا خوبه سال اولي نيستنا وگرنه از نيمه شهريور مي رفتن پشت در چادر مي زدن...

هي مملي...ببخشيد آقاي ان تي 6 داداشمو نخوريا...يالا درش بيار...راستي آقاي پژوهش از كجا مي دونست سعيد زيدان داره؟ حالا داره واقعا؟كاش مي تونستم سر از كار اين پسره در آرم

راستي اون بابائي كه اومده بودي نمكپاشتو خالي كرده بودي تو عقرب دونيم...اسمت چي بود؟آها داش عليرضا...عزيزم حالا چرا اينقد داغ كرده بودي؟؟؟ كي با تو بود حالا؟من طرف حسابم با مردا بود...گوش كردي عزيزم؟

نيگا اين پسره با آقاشون رفتن تو اتاق معلوم نيس دارن چيكار مي كنن شيطونه مي گه برم از تو سولاخ در زاغ سياشونو چوب بزنم...

چي داشتم مي گفتم؟ آها با بچه مون بودم...داداش جنابعالي اگه مردي چرا موش مي شي مي ري تو سوراخ؟آدرس بده يه پوشيه واست بفرستم...

صداي لب گرفتنشون تا اينجام مياد...چه لبيییییییییییی بود

راستي شما احتمالا دانشجوي ادبيات نيستي؟آخه نگارشت فكمو آورد پائين...

يه سوال ديگه البته ببخشيدا جسارتا شما كجا دورهء پيش گوئي ديدي؟شما احيانا با نستراداموس نسبتي نداري؟نه نه تو دختر خالهء هري پاتر نيستي؟مي دونستم... آخه عينكاتون خيلي شبيه همه...

حالا مي گي شوور احمقو كجا مي تونم پيدا كنم؟ مي گي اگه مثه دختراي هاي كلاس فاميل شما برم سر خيابون بشينم با تسبيح امامارو بچرخونم ممكنه يكي بياد منوبگيره؟نه ؟بازم نمي آد؟ يعني هيچ اميدي نيست؟ اي بابا...خب البته راست مي گي همه كه قرار نيست شوور كنن يكيم بايد مثه ما بي ريختا بترشه وگرنه دولت مجبور مي شه واسه واردات ترشي دستشو جلو اجنبيا دراز كنه...

صداشون ديگه در نمياد يعني مي گين چه خبره اون تو؟ اههههههههههه مهناز خفه شو ديگه شورشو در آوردي

خلاصه كه يه كم ظرفيت شنيدن حرف حقو داشته باشين اگه قراره كسي شاكي باشه اول خانمان كه در حقشون اجحاف(درست گفتم؟) شده دومم پسر منگل همسايه مونه كه به شعورش يه نموره توهين شده كه اون بيچاره م خودش حرفي نداره...بازم خلاصه كه من نه تعصب خاصي دارم(البته يه كم ندارم) نه ام به قول دكتر پيام دارم از بوم مي افتم چون حواسم هم به جلومه هم به پشت سرم تازه هوا رو هم دارم...

ولي از پنجره تراس راحت ديده مي شنا...اي بابااااااااااااااااااااااا

حالا بي خيال اينا من يه تصميمي گرفتم...مي خوام برم موسسه كنكور بزنم...نيس خيلي در اين زمينه موفق بودم رشتمم توپپپپپپپپپپپپپپپپپ اين روزا از فك و فاميل و دوست و آشنا ميان پيشم مشاوره شون كنم...شنيدين مي گن كوري عصاكش كور ديگر بود ؟ حكايت منه ...يكي مياد آدرس دبيراي معروفو مي گيره يكي مياد از كلاس كنكوراي مختلف و روش تدريساشون مي پرسه يكي مياد نظر مي خواد كه از بين رشته هائي كه قبول شده كدومو بره...كم كم داره به خودم باورم مي شه نكنه يه چيزي حاليمه...هر چند خونوادهء ما در اين امر واقعا پيشكسوتن...

آقا سرفه فرمودن...پريد تو گلوش.....................استغفرا...

حالا يه چيز جالب...اصلام ربطي به اون بالائيا نداره ها گفته باشم ...چند وقت پيش يه خانمه سگشو آورده بود كلينيك واسه چك آپ و واكسن ...بعد داشت از اخلاقاي سگش مي گفت كه چقدر آقاس و...خلاصه به اينجا رسيد كه آقا مشكل پسندم هستن . از هر كي هر كي خوششون نمياد. فقط سگ يه خانمي هست كه بعضي روزا عصرا كه مي رن پارك مي بيننشون و چون سگه خيلي خوشگله و موهاشو با روبان مي بنده و نانازم هست اقا افتخار مي دن باهاش بازي كنن...شيما جون گفت:اه؟ سگه از مشترياي ماس؟ خانمه گفت؟ نمي دونم نپرسيدم...

:اسمش چيه؟

-شيمااااااا(خانمه اصلا متوجه نبود كه اسم خانم دكترم شيماس)

يهو من و سولماز و خانم دكتر بهم نيگا كرديم. سه تامون زديم زير خنده...خانمه تازه 2زاريش افتاده بود كه چه سوتي اي داده...خانم دكترم كه حسابي كم آورده بود گفت:خب البته همهء شيماها خوشگلن...

چه عجب اينا اومدن بيرون بالاخره...صلوات ختم كنين

فردا روز انتخاب واحد دستيه....نه كه منم دسترسي به نت ندارم انتخاب واحدمو گذاشتم واسه فردا.قراره گله اي بريم انتخاب واحد...دانشكدهء جديد...فخخخخلااااااااا

+ نوشته شده توسط نیش عقرب در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385 و ساعت 17:33 |

سلام

ببخشيد يه كم دير آپ كردم ...كامي جونم مريض بود بردمش دكتر...البته اين بهونه يه هفته م بود... بقيه شم بذارين رو اين حساب كه عشقم نكشيد آپ كنم...اعتراض داري؟... وارد نيست...

چند روز پيش شنيدم آموزش دانشكده هم بالاخره اسباب كشي كرد و حالا ديگه جدي جدي قراره بجاي باديه نشيني صحرا نشيني پيشه كنيم.قبلنا خيلي ذوق داشتم بريم دانشكده جديد اما الان اصلا حال نمي كنم باهاش...همون كوير برهوتو ترجيح مي دم به فردوسي...بزرگترين عيب اينجا اينه كه از كلينيكا خيلي دوره... از طرفي مسيرش طوريه كه اصلا از تو دانشگاه سرويس خور نيست و ما مجبوريم تموم راهشو پياده گز كنيم...اما خب يه خوبيائيم داره...همه مي دونن تموم فردوسي يه طرف و اكبر و ترياي فني مهندسي ام همون طرف...البته فكر كنم خودمونم تريا دار بشيما كه بازم عمرا هر چي بشه به ترياي اكبر نمي رسه...

اما خدائي مدرسه مونم مدرسه سا...اينقد مامانه كه نگو... از همهء مررررسه هاي فردوسي مشنگ تره...معماريش با همه شون مي فرقه...البته اگه بتونن همين يه مدرسه روهم به ما ببينن...آخه از الان همه خودشونو شريك كردن مي گن مام هستيم...حسودا...

مي گن از امسال شبانه و روزانه همه ورودي مهر مي شن...مي گن قراره عمومياي 84 و 85 رو با هم ارائه كنن تا تعداد به حدنصاب برسه و بتونن دختر پسرارو جدا كنن... آخه دانشكدهء ما تنها دانشكده ايه كه عمومياش مختلطه...

راستي ديدين قبولي دانشگاها امسال 50_50 شده بود؟ فرداس كه پسر منگل همسايهء مام پزشكي قبول شه...بعدشم لابد مي گن ملت دختراتونو زنده بگور كنين كه اينقد همه جا جاي پسرا رو نگيرن كه آبرو مون بيشتر از اين نره كه همه نگن مرداشون بلانسبت شما بي عرضه بودن...بعدم مي گن اگه ديدين زنتون بازم دختر آورد اونم گور به گور كنين كه ديگه دختر نزاد...اگرم خيلي جوونمرديتون در حال فوران بود دلتون نيومد نفله ش كنين دمتون گرم ...برين همون كاريو بكنين كه شوكت كرد...خيلي آقائين به خدا...تو قبرستونم كه داشتين گورا رو تقسيم مي كردين اون گوراي با صفا و گل و سنبل دار و ول فرنيچدو  قوروق كنين ...اون ته مهاشم بذارين واسه خانما... يا نه اصلا حيف نيست خانمارو بذارين تو گور؟ لاشه شونو بندازين تو جوققققق آب تا هاپو بياد بخوره ش...

آره ديگه اينه حكايت مملكت ما...حق داره يارو مي گه نمي رم كانادا زندگي كنم واميستم زنم درسش تموم شه برگرده همين جا...تو ايرون خودمون با نون بخور و نمير زندگي كنيم (زندگي كه چه عرض كنم ) بهتر از اونجا بودنه...نه خب بره اونجا كه ديگه نمي تونه گردنشو غاز بگيره و هر غلطي ام كه دلش خواست بخوره...

چي مي گي؟ نمي خوام خودت خفه شو غول بيابوني...

اما حال كردين بيشتر نفرات برتر امسال دختر بودن؟تو اين يكي ديگه نتونستن پارتي بازي كنن...

خلاصه كه با اين كارا ما رو نمي تونن از موضع قدرت كنار بزنن بازم اگه برگردين به تاريخ نگاه كنين مي بينين تموم وقايع دنيا اعم از خوب و بد  خدمت و جنايت همه زير سر يه زن بوده ...كم الكي نيستا...ها كم آوردي؟ مي تونيم دادا اگه مي تونين خودتونو نشون بدين

+ نوشته شده توسط نیش عقرب در دوشنبه بیستم شهریور 1385 و ساعت 7:48 |